الشيخ أبو الفتوح الرازي

46

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بر ايشان . گفت : * ( هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ، ) * او آن خداى است كه بيافريد شما را از خاك يعنى پدر شما را ، آدم را ( 1 ) كه اصل شماست و شما از صلب اويى ( 2 ) . * ( ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ، ) * آنگه شما را از آب منى بيافريد . و « نطفه » ، فعله باشد من نطف الماء اذا قطر ، و « فعله » بنايى است مستعمل در قطع اشياء ، كاللقمة و الاكلة و الغرفة و الزبرة و الجذوة و غير ذلك . * ( ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ، ) * آنگه از خونى بسته . و اصلها ، من علق بالشيء اذا تعلق به و منه العلق ( 3 ) زره ( 4 ) را از اين جا علق گويند كه او آويزنده ( 5 ) باشد . * ( ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ، ) * آنگه بيرون آورد شما را از شكم مادر ، و شما طفل بودى . و ديگر تأويل ( 6 ) اين گفتند كه : اخرج كل واحد منكم طفلا ، براى آن اطفال نگفت . و تأويل ديگر آن است كه : اخرجها مخرج المصدر و اجراها مجراه . * ( ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ، ) * پس برسى به اشد خود ، و هو جمع « شد » ، كود و اود ، و شد ايضا : كفلس و افلس ، و شدة ايضا : كنعمة و انعم ، يعنى به غايت برنايى ، مجاهد گفت : سى سالگى تا به چهل سالگى . و بعضى ديگر گفتند : از بيست سالگى تا چهل ( 7 ) سالگى ، و مراد استكمال شدت و قوت است . * ( ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً ، ) * پس پير شيوخا ، پس پير شوى ( 8 ) . * ( وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ ، ) * و بعضى از شما آنان باشند كه ، ايشان را بميرانند پيش آن كه به « اشد » رسند . * ( وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا ، ) * و تا برسى به وقتى كه شما را نام زد كرده باشند . * ( وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ، ) * و تا همانا شما عاقل شوى و چيزى بدانى . * ( هُوَ الَّذِي يُحْيِي ) * [ 145 - پ ] * ( وَيُمِيتُ ، ) * و او ، آن خداى است كه زنده كند مردگان را و بميراند زندگان را . * ( فَإِذا ) * ( 9 ) * ( قَضى أَمْراً ، ) * چون حكم كند كارى ، و اصل « قضا » ، اتمام باشد ، * ( فَإِنَّما يَقُولُ لَه كُنْ فَيَكُونُ ، ) * او را گويد : بباش ، بباشد . و « كان » ، تامه است ، يعنى موجود شو ، آن چيز موجود شود .

--> ( 1 ) . ما ، گا ، لا ، آد : ندارد . ( 2 ) . اويى / اوييد . ( 3 ) . گا ، آد ، افزوده : الذى في الماء . ( 4 ) . ما : ذره ، لا : زلو ، آد : زيلو . ( 5 ) . ما : او بريده . ( 6 ) . ما ، گا ، لا آد : يك تأويل ( 7 ) . ما ، گا ، لا ، آد : به چهل . ( 8 ) . آج ، ما ، افزوده : و لام در هر دو جاى لام عاقبت است ، چه عرض صورت نبندد كه غرض از خلق رسيدن باشد با پيرى . ( 9 ) . اساس ، آب : و اذا . با توجه به قرآن مجيد تصحيح شد .